رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

بدون عنوان

سلام دوستهای خوبم و رادوین عزیزم .  چند وقتی بود تصمیم گرفته بودم که لایزیک کنم ولی بخاطر کوچیک بودن رادوین منصرف شدم . ولی عزمم رو جزم کردم و باخواهر شوهر  جون تماس گرفتم که برام  تهران وقت دکتر بگیره . دستش درد نکنه زحمت کشید و پیگیری کرد. و ساعت 5 صبح امروز ما راهی تهران شدیم تا  صبح زود بیمارستان باشیم  ولی  تا خیابون ظفر و ولیعصر  2 ساعت تو ترافیک بودیم تا رسیدیم به بیمارستان نور.  احسان رادوین رو برد پارک اب و اتش  تا ما راحت به کارهامون برسیم . هر چند وقتی تماس میگرفتم و احسان میگفت داره رادوین خوش میگذرونه نگران نباش.   مد نظر من دکتر هاشمی بود که عملم کنه .  ولی میگفتن  ...
26 فروردين 1393

بدون عنوان

 رادوین عزیزم روز جمعه ایی  صبح متین جون تماس گرفت و ما رو برای ناهار مهمون کرد خو نشون  کلی در کنار مهسا  ذوق زده شده بودی . و باهاش بازی میکردی . عمو سامان و نگین ومهسا و ملینا و سمیرا متین و بابا ا حسان همگی دور هم کلی گفتیم و خندیدم و بازی کردیم  بعد ازظهر هم همه هوس فیلم پارانومال اکتیویتی  رو کردن  من شماره 1 رو دیده بودم تا 1 هفته از ترس داشتم سکته میکردم  واقعا حال بدی داشتم  بچه ها  میگفتن که شماره 4 رو ببینیم .  و همگی رفتیم بیرون شام خوردیم و اومدیم  خونه خودمون . رادوین عسل من بعد از بازی گرفت خوابید و ما همه چراغها رو خاموش کردیم و یه روشنایی کمی تو خونه بود  و ...
24 فروردين 1393

رادوین و پیشی

دایره لعات رادوینم : طوطی :  طوطیی الاغ :دولاغ سگ: هاپووو قورباغه :قورباغ اهو: اوو مار:مااااار یخچال:  چچال چاقو: چافووو گل :دول پروانه پوانه زرافه :زاف گرگ: دوگ ...... این کلمات تو ذهنم مونده .  جمله بندیش هم روز به روز داره بیشتر میشه .   این کلمات رو تقریبا رادوین 10 روزی هست که یاد گرفته و همه این کلمات رو تو کارتش نشون میده .  . هر روز صبح با عروسکش پیشی بازی میکنه و براش غذا میزاره .   بعد به پیشی میگه به به  .   وقتی که میبینه پیشی نمیخوره ناراحت میشه با حالت اعتراض امیز   خودش میخوره   کلی ...
22 فروردين 1393

سفر به شمال انزلی

 چند وقت بود که بد جور هوس شمال کرده بودم . ولی به نظرم تو عید شمال رفتم بزرگترین اشتباه هست  به اون ترافیکش اصلا نی ارزه .   به همین خاطره دوشنبه ایی احسانم مرخصی گرفت و ما با مادربزرگم راهی انزلی شدیم    لب ساحل یه اتاق گرفتیم  . هوس میرزاقاسمی کرده بودیم    جاتون خالی مواد اولیه اش رو خریدیم و زودی بساط ناهار رو جور کردیم . نوش جان نمودیم    لب ساحل چرخی زدیم و رادوین چون پاهاش تو  شنهای ساحل   رفته بود. تعجب کرده بود و حس خوبی نداشت  بعد از ظهر هم راهی گلسار و بازار ماهی  رشت شدیم  ولی چون هوا سرد بود نشد  بیشتر بگردیم ولی بیشتر تو ماشین بودی...
20 فروردين 1393

فعالیتهای رادوین

رادوینم جوانمرد کوچکم من همه ی من تک تک عناصر وجودم هدیه به تو هستم تا تو به بهترینت برسی هرچه باشد خوشبختی و خوشحالی تو نهایت آرزوی من است و بارها گفته ام من هستم تا همراهت باشم و آنچه از من برمیآید تلاش بی وقفه ام برای بالدنگی توست آنچه دوست داری باش نه آنچه میخواهند باشی به ساز دلت برقص که ذات و وجود تو چیزی جز پاکی و روشنی و تکه ای از بهشت نیست بازیگوشی رادوین عزیزم پسر قشنگم دوست داشتنی دل مادر از روزهای خوب با تو بودن هرچه که بگم کم گفتم از لحظه ها که با تو بازی میکنم و از همه ی شادیم که این انرژی رو از سمت تو میگیرم رادوین همه ی انرژیت مثبته همه احساسایی که به من میدی خیلی خیلی خوبه تو نمیدونی چقدر خوب ر...
20 فروردين 1393

13 بدر و سالگرد اشنایی من و احسان

 13 بدر امسال  به ما خیلی خوش گذشت  همگی رفتیم  باغ متین جون       حدود 30 40 نفر بودیم کلی  رقصیدیم و شادی کردیم     سالهای گذشته همیشه با خانواده میرفتیم  و بیشتر اوقات   جمع ساکتی داشتیم  ولی امسال همه  شلوغ و شیطونی میکردیم .       دوستان ببخشید  به قدری در حال شلوغ بازی بودیم یادم رفت که عکس بگیرم خیلی  حیف شد . همین 1 عکس رو گرفتم     اون روز هم سالگرد اشنایی من و احسان بود 13 بدر سال 89 با هم   به صورت اتفاقی اشنا شدیم  . و الان در کنار هم احساس خوشبختی میکنیم   اخر شب هم نحسی س...
16 فروردين 1393